|
به نام خدایی که هیچ وقت سایشو بالای سرم حس نکردم به نام امام رضایی که قسمت من کرد غربتمو کنار غربت آستان مقدسش بگذرونم شب عیده و همه تو شادی همه کنار خانواده و از گرمای اونا استفاده میکنن اونوقت من توی اتاقی تو مشهد تنها نشتم کنار بخاری ای که هر چی شعلشو زیاد میکنم گرمم نمیکنه سردی از دلم بیرون میاد. تنهایی از این به بعد تنها راهه که لحظه لحظه به مرگ نزدیک ترم میکنه. خیلی سخته دلم برای همه چی تنگه برای شهرم برای پدر و مادرم برای برادر کوچکم که جرات نگاه کردن به قاب عکسشو ندارم چرا که از خود بی خود میشم و اشک چشمم جاری میشه .خدایا کمکم کن این آزمایش را مثل بقیه آزمایش های زندگیم پشت سر بذارم. شب اول که خیلی سخت بود کمک کن این چند سال غربت و دوری و تنهایی رو پشت سر بذارم ساعت ها گردش توی اینترنت و بازی با احساسات. خردن کمی نان سرد و تخم مرغ کل کار های امروزم بود. لعنت به این اینترنت که ابزار دست مردم آزار های بیکاره که مردم و اذیت و آذارمیکنندو سر کار میذارن .دلم خیلی گرفته خدایا امشب که گذشت چند روز دیگه شب یلداست شب یلدا امثال برای من بلند ترین شب تو تمام سالهای عمرمه چرا که امثال یلدا را تنها میگذرانم .خدایا به حق همه بنده های خوبت هیچ کس رو تو غربت مثل من تنها نکن که محتاج یه کلمه حرف بشه. + نوشته شده در چهارشنبه 27 آذر1387 20:22 توسط هومن |
+ نوشته شده در جمعه 3 خرداد1387 23:45 توسط هومن |
سلام به همه دوستان با رنگ قرمز مينويسم كه همه ببينيد . به خدا من سرم شلوغه مشغله فكري و كاري و درسي زياد دارم براي همين زياد نميتونم بيام نت + نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386 14:12 توسط هومن |
سلام دوستان عزیز من اومدم امیدوارم حالتون خوب باشه به خاطر این غیبت طولانی منو ببخشید + نوشته شده در جمعه 12 بهمن1386 17:9 توسط هومن |
سلام به دوست هاي مهربون خودم اميدوارم حالتون خوب باشه امروز ميخوام يكم حرف بزنم نميدونم چه طوري شروع كنم و چي بگم چند روزيه اصلا حالم خوب نيست اتفاق هاي بدي برام افتاده دل و دماغ گذاشتن مطلب جديد و نوشتن و حرف زدن رو ندارم شايد آپ بعدي اي كه كنم بعد از ماه محرم باشه .ماه محرم هم از راه رسيد و همه رو سياه پوش كرد ما هر سال محرم ميريم مسافرت پيش فاميل هامون و دور هم هستيم. امسال تصميم گرفتم كه من با خانواده به اين سفر نرم گفتم كه اگر مدتي ازم خبري نداشتيد خدايي ناكرده فكر نكنيد كه بي معرفت شدم و سر نميزنم. به خاطر حال خرابمه خيلي كم حوصله شدم شايد هم موقتي باشه ولي حتما بعد محرم ميام با دست پر و شايد روحيه اي بهتر البته اميدوارم. فقط خواهش ميكنم منو از دعا هاي خيرتون بي نصيب نذاريد اگه تو اين مدت از دستم خدايي نكرده ناراحت شديد يا برخود بدي از من ديديد منو حلال كنيد. چون آدميزاد حتي از فرداي خودش خبري نداره ممكنه كه اين مطلب آخرين مطلب من باشه ممكن هم هست كه نباشه. در كنار شما دوستان زندگي خوب و ساعات زيبايي و پر خاطره اي رو گذروندم . دوستتون دارم + نوشته شده در دوشنبه 24 دی1386 15:39 توسط هومن |
با عرض سلام خدمت تمامي دوستان گلم كه هميشه با اومدن به وبلاگ من كلي منو شرمنده خودشون ميكنن اميد وارم حال همگي تون خوب باشه فرا رسيدن سال نو ميلادي رو به همه شما تبريك ميگم . اميدوارم سال خوب و پر بركت و خاطره انگيزي براي تك تك شما دوستاي گلم باشه . امروز ميخوام شعري رو براتون بذارم كه يكي از دوستاي گلم برام فرستاده از كار هاي زيباي خودشه اميدوارم هميشه شاد و موفق باشه در تمام مراحل زندگي و ازش ممنونم كه اين شعر رو كه از كار هاي خودشه براي من فرستاده. بی معرفت + نوشته شده در یکشنبه 16 دی1386 9:11 توسط هومن |
نوازش، واژه بسيار آشنايي است. معني بسيار ساده و رواني هم دارد. همان چيزي است كه همه ما در هر سني كه هستيم به آن نياز داريم، منتهي به اشكال متفاوت. هم نياز داريم كه ديگران را نوازش كنيم و هم نياز داريم كه ديگران ما را نوازش كنند. اگر دقت كنيد در روابط انساني، همين موارد كوچك و به ظاهر ساده نقش مهمي ايفا ميكنند. اما اينكه اين نقش، مثبت يا منفي است ، برميگردد به اينكه ما چقدر به آن توجه داريم؛ ابعاد آن را ميشناسيم و تا چه اندازه به قواعد بازي احترام گذاشته و در واقع به آن تن ميدهيم. نوازش در لغتنامه دهخدا، اين گونه تعريف شده است: مهرباني، مرحمت، شفقت، خوشرويي، انسانيت، تسلي و دلجويي و با ذكر بيتي از نظامی، به ابعاد مفهومي اين واژه پرداخته است : جرعهاي باده بر نوازش رود بهتر از هرچه زير چرخ كبود نظامي بديهيترين مورد نوازش، همان نوازش نوزاد است اريك برن مي گويد : " نوازش را ميتوان اصطلاحا هرنوع حركتي به حساب آورد كه حضور ديگري را تاييد ميكند. تبادل "نوازش"ها يك رفتار متقابل را تشكيل ميدهد كه واحد آميزش اجتماعي است. دكتر اسپيتز"Dr.R.Spitz"، متوجه شده است نوزاداني كه پس از تولد، براي مدتي طولاني از آغوش مادر و نوازش او محروم ميشوند كم كم دچار افت روحي غيرقابل جبراني خواهند شد و چه بسا سرانجام با ناراحتيهاي رواني ناشي از آن از پا درآيند. وي از اين محروميت با عنوان "محروميت عاطفي" ياد ميكند. اريك برن در يك جمله، اهميت "نوازش" در يك زندگي عادي را بيان ميكند: "اگر نوازش نشوي، مخت مي ُپكد". يك شاخ عبارت است از نيروهاي اجتماعي، روانشناختي و زيستي كه مدام سد ادامه ی صميميت جسمي به سبك دوران نوزادي ميشود و شاخ ديگر تلاش مداوم اوست براي كسب مجدد آن صميميت. در بسياري موارد، فرد بنابر نيازش به نوعي سازگاري نشان ميدهد. ياد ميگيرد كه با كمترين نوازش، حتي با نوع سمبليك آن، خود را راضي كند؛ تا آنجا كه گاهي حتي مشاهده ی يك سرتكان دادن در تاييد كارهاي او و شناخته شدن موجوديتش، برايش كافياست. اگرچه آرزوي اوليه او براي صميميت جسماني كاهشناپذير باقي خواهد ماند. بنابراين مشاهده ميكنيد كه تبادل"نوازش" يك اصل انكارنشدني و مهم در روابط انساني است كه بايد بهتر از این ها مورد توجه ( به خصوص والدین ) قرار گيرد. + نوشته شده در دوشنبه 10 دی1386 12:17 توسط هومن |
آري ٫ ! خدايا ! بارالها! ديگر نمي خواهم در زمين خاكيت پا بگذارم. ديگر نمي خواهم در اين عرصه گام بردارم. مي خواهم پرواز كنم. آري ٫ پرواز! پرواز در آسمان ٫ پروازي به سوي تو٫ تا ملكوت ! خدايا خسته ام ! خدايا خسته ام از اين مردمان! ديگر گوش شنوايي نيست كه گوش جان به حرف هاي ناگفته ام بسپارد. ديگر هم دمي نيست كه غمخوار روزهاي تنهاييم باشد. خدايا اين چه روزگاري است!! كه آدميان بدون ارتكاب جرم مجازات مي شوند. كه به خاطر گناه ناكرده خردمي شوند و مي شكنند! اين چه دنيايي است كه هيچ كس خود نيست! كه همه نقاب و صورتك هاي زيبا به چهره دارند و واي به آن روز كه اين نقاب ها كنار بروند! اين چه دنيايي است كه همه از عشق و محبت دم مي زنند ولي دانه هاي نفرت در دل همه كاشته ميشود! اين چه دنيايي است كه احساس و دل آدم ها ديگر ارزشي ندارد و چيزهايي كه وقتي مانند طلا ناب و باارزش بودند ديگر حتي كوچك ترين ارزشي ندارند! خدايا ! بارالها! به من پر پروازي عطا فرما . آري ٫ پرپرواز! دو بال مي خواهم براي پرواز. خدايا ديگر طاقت ماندن ندارم٫ نمي خواهم بمانم و شاهد اين سياهي ها باشم. خدايا ٫ دو بالي مي خواهم كه توان پر گشودنشان عشق تو باشد٫ عشقي الهي و آسماني. خدايا ! پرواز كردن را به من بياموز ٫ چگونگي پرواز در اوج ٫ مي خواهم روحم را به پرواز در آورم و جسم سنگينم را در اين وادي جاي بگذارم. خدايا از تو آرامش مي خواهم. مي خواهم با آن دو بال همچون فرشته اي كوچك در هواي تو پرواز كنم٫ مي خواهم هم دم سكوت و تنهايي باشم و ديگر دم برنياورم. ديگر نمي خواهم گله كنم! از اين دنيا ٫ از اين مردمان ٫ ديگر گله اي ندارم! مي خواهم پرواز كنم ٫ پروازي همراه با آرامش و سكوت تا عرش كبريايت. مي خواهم از زمين خاكيت به عرش برسم ٫ با عشق تو ٫ با كمك تو. خدايا ٫ عشق زمينيت را نمي خواهم ٫ خدايا چيزهاي فاني را نمي خواهم ٫ من ابديت را مي خواهم٫ من عشق تو را مي خواهم. خدايا ! درهاي دلم را را بر روي همه ي امور دنيوي بسته ام٫ ديگر دل بستگي به اين زمين خاكي ندارم. مي خواهم پرواز كنم به سوي ملكوت. با عشقي كه تو به من ارزاني داشتي٫ عشقي مقدس كه هيچ گاه نابود نمي شود و هميشگي و پايدار است و با وزش نسيمي محو نمي گردد زيرا سرچشمه ي آن تويي. خدايا ديگر سخن نمي گويم . سكوت مي كنم٫ سكوت و دم برنمي آورم تا نظري بر من افكني و بال هاي مرا با عشقت توان پرواز بخشي تا پرواز كنم . پروازي در سكوت به سوي تو اي معبودم! پروردگارم پذيراي من باش و آن چه را مي خواهم به من عطا كن . من پروازي را مي خواهم كه مقصدش تو باشي . پرواز در سكوت را . ************ ********* ******** در اشتياق پرواز بي آسمان ترينم عمري به جرم بودن٫ با خاك هم نشينم نفرين به چشم هايم٫ اين حفره هاي تاريك آخر چگونه اي دور؟ بايد تو را ببينم! + نوشته شده در چهارشنبه 5 دی1386 13:54 توسط هومن |
+ نوشته شده در پنجشنبه 29 آذر1386 19:31 توسط هومن |
يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه. ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار. در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه ميگفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجم. سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن ميافتين. تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد. دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج ميشه مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم. سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه... تا مامانه و باباهه ميگن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد. بلاخره اگه خداي نكرده ميخواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه. و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم. و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آيندهتون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد چون كثيف ميشيد مي پکيد!ديگ به ديگ ميگه ته ديگ + نوشته شده در چهارشنبه 23 آبان1386 10:50 توسط هومن |
پسرها نميتوانند 6- كت و شلوار صورتي با بلوز زرد نپوشند و كراوات قهوهاي نزنند! تقدیم به باران عزیز و آبجی با احساسش + نوشته شده در سه شنبه 22 آبان1386 19:0 توسط هومن |
چقدر احساس تنهایی میكنم + نوشته شده در دوشنبه 16 مهر1386 15:24 توسط هومن |
آه ای خدای بزرگ و مهربون : نويسـم رازهـايـي كه نهـان است چه حاجت ؟ غم ز چشمانم عيان است قـلم مي گريد از اين حـال زارم نه من حـال دلـم را مي نـگارم كه اين تنـهايي و سنگيـني درد دل من را شكست و پر ز خون كرد و هر روزي هـزاران بار تا شـام دلم مي ميـرد و مي گيرد آرام دل خونيـن خود در دسـت گيرم و شب ها را به سوگش مي نشينم برايـش نغـمه هايي مي سرايم به پايـش عقده ها را مي گشايم دگر با من كسي درد آشنا نيست دگر در قلب ها گويي خدا نيست شكسته در گلويـم حجم فرياد زمانه نـاله هايـم برده از ياد زمـانه تا به كي با من چنـيني؟ مگر سـخت است لبخنـدم ببيني؟ به زندان جفـايت من اسيـرم تو مي داني از اين پيمانه سيـرم سپـردم دل به آیيـن محبـت چه دانستم شود دل غرق محنت؟ دلا آتـش همـانا حاصـلت بود بسوز اي دل صداقت مشكلت بود ز نا مردان چرا اينسان غميني ؟ مگـر آخر تـو نـاجي زميني ؟ شبي اينجا شبي در آسماني ترا ننگ است اگر اينجا بماني خدا يا خسته ام بي كس ترينم در اين زندان كه با حسرت قرينم مرا از قيد اين دنيا رها كن و لطفت بر سرم بي منتها كن خدايـا تا به كي بايـد بنالـم؟ كه هر دم سـوزم و آشفتـه حالم خدايا پاسـخ شب گريـه ها كو؟ هميـن امشب جواب اين دلم گو... تا خدا راهي نيست دو قدم پيش تر از ترديد است سايه هاي ترديد پي تاراج دلم آمده اند همه جا تاريك است سايه ها دور شويد نور را گم كرديد من از اين چشمه نور جرعه اي مي خواهم تا به احساس خدايي برسم ... تا خدا راهی نیست ... + نوشته شده در سه شنبه 10 مهر1386 1:2 توسط هومن |
سالگرد ازدواج
1) زن: عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد. روز زن 1)زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه 1) زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم. 1)زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم 1) زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم 1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!! 1)زن : خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید، نه... نه... عزیزم... خدایا به خاطر من... + نوشته شده در سه شنبه 10 مهر1386 0:2 توسط هومن |
+ نوشته شده در دوشنبه 9 مهر1386 23:41 توسط هومن |
|
| ||||||