تبليغاتX
هیچ و پوچ

هیچ و پوچ

به نام خدایی که هیچ وقت سایشو بالای سرم حس نکردم به نام امام رضایی که قسمت من کرد غربتمو کنار غربت آستان مقدسش بگذرونم شب عیده و همه تو شادی همه کنار خانواده و از گرمای اونا استفاده میکنن اونوقت من توی اتاقی تو مشهد تنها نشتم کنار بخاری ای که هر چی شعلشو زیاد میکنم گرمم نمیکنه سردی از دلم بیرون میاد. تنهایی از این به بعد تنها راهه که لحظه لحظه به مرگ نزدیک ترم میکنه. خیلی سخته دلم برای همه چی تنگه برای شهرم برای پدر و مادرم برای برادر کوچکم که جرات نگاه کردن به قاب عکسشو ندارم چرا که از خود بی خود میشم و اشک چشمم جاری میشه .خدایا کمکم کن این آزمایش را مثل بقیه آزمایش های زندگیم پشت سر بذارم.  شب اول که خیلی سخت بود کمک کن این چند سال غربت و دوری و تنهایی رو پشت سر بذارم ساعت ها گردش توی اینترنت و بازی با احساسات. خردن کمی نان سرد و تخم مرغ کل کار های امروزم بود. لعنت به این اینترنت که ابزار دست مردم آزار های بیکاره که مردم و اذیت و آذارمیکنندو سر کار میذارن .دلم خیلی گرفته خدایا امشب که گذشت چند روز دیگه شب یلداست شب یلدا امثال برای من بلند ترین شب تو تمام سالهای عمرمه چرا که امثال یلدا را تنها میگذرانم .خدایا به حق همه بنده های خوبت هیچ کس رو تو غربت مثل من تنها نکن که محتاج یه کلمه حرف بشه.

+ نوشته شده در چهارشنبه 27 آذر1387 20:22 توسط هومن |


وقتی که خودم را از بالای ساختمان پرت کردم ...

در طبقه دهم زن و شوهر به ظاهر مهربانی را دیدم که با خشونت مشغول دعوا بودند!

در طبقه نهم پیتر قوی جثه و پر زور را دیدم که گریه می کرد !

در طبقه هشتم می داشت گریه می کرد چون نامزدش ترکش کرده بود .

در طبقه هفتم دن را دیدم که داروی ضد افسردگی هر روزش را می خورد!

در طبقه ششم هنگ بیکار را دیدم که هنوز هم روزی هفت روزنامه می خرد تا بلکه کاری پیدا کند!

در طبقه پنجم آقای وانگ به ظاهر بسیار ثروتمند را دیدم که در خلوت حساب بدهکاری هایش را می رسید.

در طبقه چهارم رز را دیدم که باز هم با نامزدش کتک کاری می کرد!

در طبقه سوم پیر مردی را دیدم که چشم به راه است تا شاید کسی به دیدنش بیاید!

در طبقه دوم لی لی را دیدم که به عکس شوهرش که از شش ماه قبل مفقود شده بود، زل زده است!

قبل از پریدن فکر می کردم از همه بیچاره ترم.

اما حالا می دانم که هر کس گرفتاری ها و نگرانی های خودش را دارد.

بعد از دیدن همه فهمیدم که وضعم آنقدر ها هم بد نبود.

حالا کسانی که همین الآن دیدم، دارند به من نگاه می کنند.

فکر می کنم آنها بعد از دیدن من با خودشان فکر می کنند که وضعشان آنقدر ها هم بد نیست!

+ نوشته شده در جمعه 3 خرداد1387 23:45 توسط هومن |


سلام به همه دوستان

با رنگ قرمز مينويسم كه همه ببينيد . راست ميگن كه از دل برود هر آن كه ازديده برفت . دست همگي تون درد نكنه آرزو به دل مونديم .يكي روز ولنتاين رو بهم تبريك نگفت حتي يك نفر چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به خدا من سرم شلوغه مشغله فكري و كاري و درسي زياد دارم براي همين زياد نميتونم بيام نت بهم حق بدين ولي اين دليل نميشه كه به وبم نياين يا برام نظر نذاريد من كوچك همه دوستان هم هستم به خدا اين دير اومدن يا نيومدن من دليل بي معرفتي نيست .تازه از وقتي اين استقبال كم رو ديدم كم تر به وبم يا به وب دوستانم سر زدم قول ميدم جبران كنم .من جواب بدي و فراموشي رو با رفتار بد و فراموشي نميدم همگي رو دوست دارم .همين جا با چند روز تخير روز ولنتاين وكه چند روز پيش بود با عرض شرمندگي به همه دوستان تبريك ميگم بدونيد هر كجا كه باشيد براتون دعا ميكنم و آرزو خوشبختي و شادكامي رو براي تك تك شما دوستان را از خداوند متعال خواستارم .                         پاينده باشيد

                                دوستتون دارم هومن

+ نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386 14:12 توسط هومن |


سلام دوستان عزیز من اومدم امیدوارم حالتون خوب باشه به خاطر این غیبت طولانی منو ببخشید  دلم برای همتون تنگ شده بود  انتظار نداشتم بعد اومدنم با همچین صحنه ای برخورد کنم  نمیدونستم وقتی خودم نباشم کسی نیست که به وبم سر بزنه  بعد این مدتی که نبودم فقط ۹ نظر واقعا  نا امید کننده است انتظار من بیشتر از این بود. از برگشتن خودم زیاد خوشحال نشدم و با حال بی میلی این آپ و گذاشتم که همین ۹ تا نظر هم سری بعد کمتر نشه بازم ممنون از همتون  

 

گفتگوهای کودکانه با خدا

 

خدای عزيز!

به جای اينکه بگذاری مردم بميرند و مجبور باشی آدمای جديد بيافرينی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟

 

خدای عزيز!

شايد هابيل و قابيل اگر هر کدام يک اتاق جداگانه داشتند همديگر را نمیکشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده.

 

 خدای عزيز!

شرط میبندم خيلی برايت سخت است که همه آدمهای روی زمين رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمیتوانم همچين کاری کنم.

 

خدای عزيز!

در مدرسه به ما گفتهاند که تو چکار میکنی، اگر تو بری تعطيلات، چه کسی کارهايت را انجام میدهد؟

 

 

خدای عزيز!

اين حقيقت داره اگر بابام از همان حرفهای زشتی را که توی بازی میزند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمیرود؟

 

 

خدای عزيز!

چه کسی دور کشورها خط میکشد؟

 

 

خدای عزيز!

من به عروسی رفتم و آنها همديگر را بوسيدند. اين از نظر تو اشکالی نداره؟

 

خدای عزيز!

آيا تو واقعاً منظورت اين بوده که « نسبت به ديگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار میکنند؟ » اگر اين طور باشد، من بايد حساب برادرم را برسم.

 

خدای عزيز!

بخاطر برادر کوچولويم از تو متشکرم، اما چيزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، يک توله سگ بود.

 

خدای عزيز!

لطفاً برام يه اسب کوچولو بفرست. من فبلاً هيچ چيز از تو نخواسته بودم. میتوانی دربارهاش پرس و جو کنی.

 

 

خدای عزيز!

من میخواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اينهمه مو در تمام بدنش.

 

 

خدای عزيز!

من هميشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمیکنم.

 

خدای عزيز!

از همۀ کسانی که برای تو کار میکنند، من نوح و داود را بيشتر دوست دارم.

 

خدای عزيز!

برادرم يه چيزايی دربارۀ به دنيا آمدن بچه ها گفت، اما اونها درست به نظر نمیرسند. مگر نه؟

 

  

 

خدای عزيز!

لازم نيست نگران من باشی. من هميشه دو طرف خيابان را نگاه میکنم.

 

خدای عزيز!

هيچ فکر نمیکردم نارنجی و بنفش به هم بيان. تا وقتی که غروب خورشيدی رو که روز سه شنبه ساخته بودی، ديدم، معرکه بود.

 

+ نوشته شده در جمعه 12 بهمن1386 17:9 توسط هومن |


سلام به دوست هاي مهربون خودم اميدوارم حالتون خوب باشه

امروز ميخوام يكم حرف بزنم نميدونم چه طوري شروع كنم و چي بگم

چند روزيه اصلا حالم خوب نيست اتفاق هاي بدي برام افتاده دل و دماغ

گذاشتن مطلب جديد و نوشتن و حرف زدن رو ندارم شايد  آپ بعدي اي كه كنم بعد از ماه محرم باشه .ماه محرم هم از راه رسيد و همه رو سياه پوش كرد ما هر سال محرم ميريم مسافرت پيش فاميل هامون و دور هم هستيم.

امسال تصميم گرفتم كه من با خانواده به اين  سفر نرم گفتم كه اگر مدتي ازم خبري نداشتيد خدايي ناكرده فكر نكنيد كه بي معرفت شدم و سر نميزنم.

به خاطر حال خرابمه  خيلي كم حوصله شدم شايد هم موقتي باشه ولي حتما بعد محرم ميام با دست پر و شايد روحيه اي بهتر البته اميدوارم. فقط خواهش ميكنم منو از دعا هاي خيرتون بي نصيب نذاريد اگه تو اين مدت از دستم خدايي نكرده ناراحت شديد يا برخود بدي از من  ديديد  منو حلال كنيد. چون آدميزاد حتي از فرداي خودش خبري نداره ممكنه كه اين مطلب آخرين مطلب من باشه ممكن هم هست كه نباشه.

در كنار شما دوستان زندگي خوب و ساعات زيبايي و پر خاطره اي رو گذروندم . دوستتون دارم

+ نوشته شده در دوشنبه 24 دی1386 15:39 توسط هومن |


با عرض سلام خدمت تمامي دوستان گلم كه هميشه با اومدن به وبلاگ من كلي منو شرمنده خودشون ميكنن اميد وارم حال همگي تون خوب باشه فرا رسيدن سال نو ميلادي رو به همه شما تبريك ميگم . اميدوارم سال خوب و پر بركت و خاطره انگيزي براي تك تك شما دوستاي گلم باشه .

امروز ميخوام شعري رو براتون بذارم كه يكي از دوستاي گلم برام فرستاده از كار هاي زيباي خودشه اميدوارم هميشه شاد و موفق باشه در تمام مراحل زندگي و ازش ممنونم كه اين شعر رو كه از كار هاي خودشه براي من فرستاده.

بی معرفت

نامه ی نیمه کاره؛عکسای پاره پاره
آدم بی ستاره؛بهم بگو تو آره
موندم کنارت اما؛تو رفتی از کنارم
گفتی که بی فایده اس موندن من کنارت
گفتم اگه بری من؛از غشق تو میمیرم
گفتی اگه بگذره؛من میرم ار خاطرت
گفتم مگه نگفتی تا عمر دارم پیشتم
گفتی بابا دروغ بود آخه مگه دیوونم؟!؟!
تو رفتی و نموندی؛رفتی پی زندگیت
نگفتی که یه روزی میمیره از تنهاییت
فکر میکنی که رفتی از یاد و خاطر من؟
نه جونم؛مگه میشه پاک بشی از خاطرم
هنوزم عکست با من روی دیوار خونه اس
بدون که زندگی هم؛برای من بهونه اس

+ نوشته شده در یکشنبه 16 دی1386 9:11 توسط هومن |


 

نوازش، واژه بسيار آشنايي است. معني بسيار ساده و رواني هم دارد.

همان چيزي است كه همه ما در هر سني كه هستيم به آن نياز داريم، منتهي به اشكال متفاوت. هم نياز داريم كه ديگران را نوازش كنيم و هم نياز داريم كه ديگران ما را نوازش كنند. اگر دقت كنيد در روابط انساني، همين موارد كوچك و به ظاهر ساده نقش مهمي ايفا مي‌كنند. اما اينكه اين نقش، مثبت يا منفي است ، برمي‌گردد به اينكه ما چقدر به آن توجه داريم؛ ابعاد آن را مي‌شناسيم و تا چه اندازه به قواعد بازي احترام گذاشته و در واقع به آن تن مي‌دهيم.
\

نوازش در لغت‌نامه دهخدا، اين گونه تعريف شده است: مهرباني، مرحمت، شفقت، خوش‌رويي، انسانيت، تسلي و دلجويي و با ذكر بيتي از نظامی، به ابعاد مفهومي اين واژه پرداخته است : 

 جرعه‌اي باده بر نوازش رود

بهتر از هرچه زير چرخ كبود

نظامي

 بديهي‌ترين مورد نوازش، همان نوازش نوزاد است
 برخي او را در آغوش مي‌گيرند و با تماس جسمي اين نوازش را بارز مي‌كنند و برخي ممكن است به شوخي او را نشگون بگيرند. حتي عده‌اي نيز امكان دارد تنها با سخنان خود او را نوازش كنند.

اريك برن مي گويد : " نوازش را مي‌توان اصطلاحا هرنوع حركتي به حساب آورد كه حضور ديگري را تاييد مي‌كند. تبادل "نوازش"ها يك رفتار متقابل را تشكيل مي‌دهد كه واحد آميزش اجتماعي است.

دكتر اسپيتز"Dr.R.Spitz"، متوجه شده است نوزاداني كه پس از تولد، براي مدتي طولاني از آغوش مادر و نوازش او محروم مي‌شوند كم كم دچار افت روحي غيرقابل جبراني خواهند شد و چه بسا سرانجام با ناراحتي‌هاي رواني ناشي از آن از پا درآيند. وي از اين محروميت با عنوان "محروميت عاطفي" ياد مي‌كند.

اريك برن در يك جمله، اهميت "نوازش" در يك زندگي عادي را بيان مي‌كند: "اگر نوازش نشوي، مخت مي ُپكد".
وي اين جمله را در واقع اين گونه توضيح مي‌دهد: بعد از آنكه دوران صميميت دامان مادر به پايان مي‌رسد، فرد بقيه عمر را هر روز با اين معما مواجه است كه دست تقدير چه شاخي بر سر راهش سبز خواهد كرد.

يك شاخ عبارت است از نيروهاي اجتماعي، روانشناختي و زيستي كه مدام سد ادامه ی  صميميت جسمي به سبك دوران نوزادي مي‌شود و شاخ ديگر تلاش مداوم اوست براي كسب مجدد آن صميميت.

 در بسياري موارد، فرد بنابر نيازش به نوعي سازگاري نشان مي‌دهد. ياد مي‌گيرد كه با كمترين نوازش، حتي با نوع سمبليك آن، خود را راضي كند؛ تا آنجا كه گاهي حتي مشاهده ی يك سر‌تكان دادن در تاييد كارهاي او و شناخته شدن موجوديتش، برايش كافي‌است. اگرچه آرزوي اوليه او براي صميميت جسماني كاهش‌ناپذير باقي خواهد ماند.

 بنابراين مشاهده مي‌كنيد كه تبادل"نوازش" يك اصل انكارنشدني و مهم در روابط انساني است كه بايد بهتر از این ها مورد توجه ( به خصوص والدین ) قرار گيرد.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 10 دی1386 12:17 توسط هومن |


آري ٫ !

 

خدايا ! بارالها! ديگر نمي خواهم در زمين خاكيت پا بگذارم.

 

ديگر نمي خواهم در اين عرصه گام بردارم. مي خواهم پرواز كنم. آري ٫ پرواز!

 

پرواز در آسمان ٫ پروازي به سوي تو٫ تا ملكوت !

 

خدايا خسته ام ! خدايا خسته ام از اين مردمان!

 

ديگر گوش شنوايي نيست كه گوش جان به حرف هاي ناگفته ام بسپارد.



 

ديگر هم دمي نيست كه غمخوار روزهاي تنهاييم باشد.

 

خدايا اين چه روزگاري است!!

 

كه آدميان بدون ارتكاب جرم مجازات مي شوند. كه به خاطر گناه ناكرده خردمي شوند و مي شكنند!

 

اين چه دنيايي است كه هيچ كس خود نيست! كه همه نقاب و صورتك هاي زيبا به چهره دارند و واي به آن روز كه اين نقاب ها كنار بروند!

 

اين چه دنيايي است كه همه از عشق و محبت دم مي زنند ولي دانه هاي نفرت در دل همه كاشته ميشود!

 

اين چه دنيايي است كه احساس و دل آدم ها ديگر ارزشي ندارد و چيزهايي كه وقتي مانند طلا ناب و باارزش بودند ديگر حتي كوچك ترين ارزشي ندارند!

 

خدايا ! بارالها! به من پر پروازي عطا فرما . آري ٫ پرپرواز! دو بال مي خواهم براي پرواز. خدايا ديگر طاقت ماندن ندارم٫ نمي خواهم بمانم و شاهد اين سياهي ها باشم. خدايا ٫ دو بالي مي خواهم كه توان پر گشودنشان عشق تو باشد٫ عشقي الهي و آسماني. خدايا ! پرواز كردن را به من بياموز ٫ چگونگي پرواز در اوج ٫ مي خواهم روحم را به پرواز در آورم و جسم سنگينم را در اين وادي جاي بگذارم.

 

خدايا از تو آرامش مي خواهم. مي خواهم با آن دو بال همچون فرشته اي كوچك در هواي تو پرواز كنم٫ مي خواهم هم دم سكوت و تنهايي باشم و ديگر دم برنياورم. ديگر نمي خواهم گله كنم! از اين دنيا ٫ از اين مردمان ٫ ديگر گله اي ندارم!

 

مي خواهم پرواز كنم ٫ پروازي همراه با آرامش و سكوت تا عرش كبريايت. مي خواهم از زمين خاكيت به عرش برسم ٫ با عشق تو ٫ با كمك تو.         

خدايا ٫ عشق زمينيت را نمي خواهم ٫ خدايا چيزهاي فاني را نمي خواهم ٫ من ابديت را مي خواهم٫ من عشق تو را مي خواهم. خدايا ! درهاي دلم را را بر روي همه ي امور دنيوي بسته ام٫ ديگر دل بستگي به اين زمين خاكي ندارم. مي خواهم پرواز كنم به سوي ملكوت. با عشقي كه تو به من ارزاني داشتي٫ عشقي مقدس كه هيچ گاه نابود نمي شود و هميشگي و پايدار است و با وزش نسيمي محو نمي گردد زيرا سرچشمه ي آن تويي.

 

خدايا ديگر سخن نمي گويم . سكوت مي كنم٫ سكوت  و دم برنمي آورم تا نظري بر من افكني و بال هاي مرا با عشقت توان پرواز بخشي تا پرواز كنم . پروازي در سكوت به سوي تو اي معبودم!

 

پروردگارم پذيراي من باش و آن چه را مي خواهم به من عطا كن .              

 من پروازي را مي خواهم كه مقصدش تو باشي . پرواز در سكوت را .    

 

                                            

                                   ************ ********* ******** 

 

                                    در اشتياق پرواز بي آسمان ترينم

 

                               عمري به جرم بودن٫  با خاك هم نشينم

 

                              نفرين به چشم هايم٫ اين حفره هاي تاريك

 

                                   آخر چگونه اي دور؟ بايد تو را ببينم!

 

                             اي باغ سبز سيال!آخر بگو چه مي شد؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 5 دی1386 13:54 توسط هومن |



 

عشـق مـيـان دو فـرد طــي چنـــدين مرحله متفاوت تكامل مي يـابد كه به مـنـظور بــقاي عشق هر كدام ازاين مراحل اهميت خاص خود را دارا ميباشد اين مراحل شامل:
مجذوب شدن، دلربايي، هوس (اشتياق مفرط)، صميميت و تعهد است.

1- مرحله مجذوب شدن واكنــش مـثـبـت نسـبت به يك شخص است كه خود به دو مرحله تقسيم بندي ميگردد:

* مجذوب شدن فيزيكي: هنگامــي روي مــــي دهد كه
جـسم شمـا نــــسبت به يك شخص از خود واكنش نشان
ميدهد. واكنشهايي همچون: افزايش ضربان قلب، افزايش درجه حرارت بدن، تعريق كف دستها و دلهرگي. اين مرحله سطحي ترين و ابتدايي ترين مرحله عشق ميباشد اما در عين حال يكي از قدرتمند ترين عوامل است.

* مجذوب شدن عاطفي: هنگامي كه اوضاع و احوال مساعد و مطلوب باشد شكل ميگيرد. پس از آنكه شما از لحاظ فيزيكي مجذوب شخصي گرديد سپس باب گفتگو را با وي خواهيد گشود و اگر متوجه شديد كه اشتراكاتي با يكديگر دارا ميباشيد از قبيل سرگرميها، طرز تفكر، ايدئولوژي، شغل، تحصيلات، علايق و ديگر زمينه هاي مشترك سپس از لحاظ احساسي مجذوب يكديگر خواهيد گشت.

همچنين مجذوب شدن از لحاظ عاطفي حتي ميتواند در فقدان مجذوب شدن از لحاظ فيزيكي نيز به وقوع بپيوندد. در اين صورت پيوند و رابطه مستحكم تري ممكن است ميان دو فرد ملاقات كننده پديد آيد. زيرا پيشداوريها و پيش فرضهاي مبتني بر ظاهر فيزيكي ديگر وجود نخواهند داشت.


2-دلربايي
در اصل به عمل تلاش براي تاثيرگذاري و جلب توجه و نظر فردي ديگر توسط توجه متقابل و اهداي هدايا و غيره اطلاق ميگردد. دلربايي نيز دو قسم است:
 

دلربايي خودخواهانه و دلربايي غير خودخواهانه و با خلوص نيت.

دلربايي خود خواهانه: هنگامي روي ميدهد كه شما اقدام به اعمال رمانتيك ميزنيد صرفا بمنظور منفعت شخصيي خودتان. مانند هديه دادن براي تحت تاثير قرار دادن شريك خود. در واقع شما دلربايي را بعنوان يك آلت و به عنوان معامله بكار ميبريد.

دلربايي خالصانه:هنگامي روي ميدهد كه شما تنها براي دلخوشي و لذت شريكتان دست به اعمال رمانتيك ميزنيد. شما نيز تنها از خوشحالي و لذت شريك خود ابراز خوشنودي ميكنيد.

دلربايي (و يا عشق) خودخواهانه خيلي زود به سردي گراييده و زايل ميگردد. اما دلربايي ( و يا عشق) عاري از هر گونه خودخواهي تداوم خواهد يافت. از آنجايي كه دلربايي و رمانتيك بودن يك عمل ميباشد بسياري از افراد كه مدت زيادي را با يكديگر گذرانده اند آن را به دست فراموشي ميسپارند اما با تلاش آگاهانه قادر خواهند بود شعله هاي آن را مجددا افروخته سازند.


3- مرحله هوس(اشتياق مفرط)
آرزوي داشتن فردي، تا آن حد كه جدايي از آن فرد غير ممكن ميگردد. اين هنگامي است كه رابطه احساسي مبدل به رابطه فيزيكي ميگردد. اين مرحله بسيار حائز اهميت است. اين مرحله لحظه اي است كه رابطه به يك دو راهي منشعب ميگردد كه دو فرد ميبايد يكي از آن دو راه را براي ادامه مسير برگزينند: يك راه كه به تباهي مي انجامد و مسير ديگر كه به مرحله والاتر منتهي ميگردد.


4- مرحله صميميت
به يك ارتباط تنگاتنگ و بسيار نزديك اطلاق ميگردد. دو فرد افكار، عقايد، احساسات و روياهايشان را با يكديگر قسمت ميكنند. در يك صميمت حقيقي چيزي براي پنهان ساختن از يكديگر وجود نخواهد داشت. صميميت يك پديده ناگهاني نبوده بلكه يك روند تدريجي و پيشرونده ميباشد كه هيچگاه متوقف نميگردد. هرگاه صميميت در يك رابطه وجود نداشته باشد ممكن است آن رابطه براي مدتي دوام بياورد اما هميشگي نخواهد بود.


5- مرحله تعهد
به التزام براي صادق و وفادار ماندن به همسر خود در سراسر سختيها و خوشيهاي زندگي اطلاق ميگردد. اگر شما قادر بوده ايد تا اين مرحله از عشق پيشروي كنيد پس چرا ميخواهيد به همه چيز پشت پا بزنيد؟ به يكديگر گوش دهيد، با يكديگر سازش كنيد و به خاطر داشته باشيد كه براي دستيابي به اين مرحله و موفقيت مسير دشواري را پيموده ايد. بنابراين قدر جايگاه خود را بدانيد.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 آذر1386 19:31 توسط هومن |


يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه. ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار. در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجم. سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين. تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد. دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج مي‌شه

 


پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپيدشون. رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...! توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد مي‌سازن واستون. يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد. در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.

مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم. سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه... تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد. بلاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن

هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه. و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم. و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آينده‌تون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد چون كثيف مي‌شيد مي پکيد!ديگ به ديگ ميگه ته ديگ

+ نوشته شده در چهارشنبه 23 آبان1386 10:50 توسط هومن |


 

پسرها نمي‌توانند


1- با داشتن هيكلي ضايع تيشرت تنگ نپوشند و فيگور نگيرند!
2- از كلاس پنجم دبستان صورتشون رو سه تيغه نكنند و
after shave نزنند!
3- پس از يافتن اولين مو در پشت لب احساس مردانگي نكنند و به فكر ازدواج نيفتند!
4- در مهمانيها و محافل خانوادگي احساس با مزگي نكنند و چرت و پرت نگويند!
5- ادعاي با مرامي و با معرفتي و با وفايي و غيره نكنند!

6- كت و شلوار صورتي با بلوز زرد نپوشند و كراوات قهوه‌اي نزنند!
7- احساس با غيرتي نكنند و راه به راه به آبجي كوچيكه گير ندهند!
8- از 9 سالگي پشت ماشين باباشون نشينند و پدر ماشين رو در نيارند!
9- مطالب چرت و پرت نگند و از خودشون تعريف نكنند!


دخترها نمي‌توانند

 
1- با داشتن دماغي تير كموني يا عقابي متاليك به جراح مراجه نكنند!
2- با ديدن يكي از خودشون خوش تيپ‌تر، ميگرن نگيرن و از زور ناراحتي غش نكنند!
3- با داشتن قدي كوتاه كفش پاشنه 60 سانتي نپوشند و احساس قد بلندي نكنند!
4- روزي 24 ساعت با تلفن حرف نزنند!
5- روزي 30-40 هزار تومان آت و اشغال نخرند!
6- از مهموني و عروسي و براي هم خالي نبندند و با خالي‌بندي لايه اوزون رو جر ندهند!
7- با يه دماغ عمل كرده احساس خوشگلي نكنند و فكر نكنند كه مادر زادي همينجوري بودن!
8- مطالب چرت و پرت اين قسمت رو بخونند و از عصبانيت سكته نكنند!

تقدیم به باران عزیز و آبجی با احساسش

+ نوشته شده در سه شنبه 22 آبان1386 19:0 توسط هومن |


چقدر احساس تنهایی می‌كنم
گفتی: فانی قریب
     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.


 
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌كنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی: الیس الله بكاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.::
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
 

+ نوشته شده در دوشنبه 16 مهر1386 15:24 توسط هومن |


آه ای خدای بزرگ و مهربون :

نويسـم رازهـايـي كه نهـان است

چه حاجت ؟ غم ز چشمانم عيان است

قـلم مي گريد از اين حـال زارم

نه من حـال دلـم را مي نـگارم

كه اين تنـهايي و سنگيـني درد

دل من را شكست و پر ز خون كرد

و هر روزي هـزاران بار تا شـام

دلم مي ميـرد و مي گيرد آرام

دل خونيـن خود در دسـت گيرم

و شب ها را به سوگش مي نشينم

برايـش نغـمه هايي مي سرايم

به پايـش عقده ها را مي گشايم

دگر با من كسي درد آشنا نيست

دگر در قلب ها گويي خدا نيست

شكسته در گلويـم حجم فرياد

زمانه نـاله هايـم برده از ياد

زمـانه تا به كي با من چنـيني؟

مگر سـخت است لبخنـدم ببيني؟

به زندان جفـايت من اسيـرم

تو مي داني از اين پيمانه سيـرم

سپـردم دل به آیيـن محبـت

چه دانستم شود دل غرق محنت؟

دلا آتـش همـانا حاصـلت بود

بسوز اي دل صداقت مشكلت بود

ز نا مردان چرا اينسان غميني ؟

مگـر آخر تـو نـاجي زميني ؟

شبي اينجا شبي در آسماني

ترا ننگ است اگر اينجا بماني

خدا يا خسته ام بي كس ترينم

در اين زندان كه با حسرت قرينم

مرا از قيد اين دنيا رها كن

و لطفت بر سرم بي منتها كن

خدايـا تا به كي بايـد بنالـم؟

كه هر دم سـوزم و آشفتـه حالم

خدايا پاسـخ شب گريـه ها كو؟

هميـن امشب جواب اين دلم گو...

تا خدا راهي نيست

دو قدم پيش تر از ترديد است

سايه هاي ترديد پي تاراج دلم آمده اند همه جا تاريك است

سايه ها دور شويد نور را گم كرديد

من از اين چشمه نور جرعه اي مي خواهم

تا به احساس خدايي برسم ...

تا خدا راهی نیست ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه 10 مهر1386 1:2 توسط هومن |


سالگرد ازدواج

1) زن: عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟



 

روز زن

1)زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه
2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)


روز مرد

1) زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
2) مرد: حالا اشکال نداره عزیزم، سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی میاد)
 
40 روز بعد از تولد بچه
1) زن: وای مامانی بازم گرسنه هستی؟ (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟)
2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم، راستی عزیزم شیر خشک چقدر خوشمزه است؟)

40 سال بعد

1)زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم
2)مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم ؟
 
2 ثانیه قبل از مرگ

1) زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم
2) مرد: گشنمه

وصیت نامه

1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!
2) مرد: شب هفتم قرمه سبزی بدید!

اون دنیا

1)زن : خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید، نه... نه... عزیزم... خدایا به خاطر من...
(و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت)
2)مرد: خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن

 

+ نوشته شده در سه شنبه 10 مهر1386 0:2 توسط هومن |


ای پروردگار بزرگ . ای بیدار در خوابهای ما . ای آشکار در پنهان ما .
هم اکنون که دست به بالا آورده ايم و از اعماق دل در کران کهکشان ها بر وجود لایتناهیت دعا می کنیم و با تمام کوچکی خود ، خداوندیه بی پایانت را بانگ می زنیم ... بر ما اجابتی کن دعاهایمان را. 
خداوندا در چنین شبهایی بیدارم و بر زبانم ذکر نامت و ذکر صاحب عدل دارم ...
ای مطلق بر وجودم چیز نا وجودی در عالم ناتوانی در وصفت ، تو را صدا می کند، ای آنکه از درون دل عذاب، آسايش و آرامش را متولد می کنی. ای آنکه و ای خدایی که بر من منت بندگی نهادی و اجازه سجده بر بارگاه ملکوتیت را می دهی . ای ناز نیازمندی چو من . ای زیبای ساکت من.
ای حقیقت خلوت من. ای تفکر وجود من. ای قدرت مطلق. ای صاحب بر امور من. ای مالک شبهای خسته من . ای مالک روح و جسم من. ای آنکه از هر که بگریزم بر خانه پر امید تو پناه می آورم. ای در شبهای قدر. ای شنونده دعاهای من .
ای آنکه بی پاسخ نگذاشته ای هر آنچه خواستم. ای آنکه هنوز هم معجزه می کنی . ای آنکه شرمسارم از آن چيزی که به من دادی و من ندیدم و شکرت نکردم.  ای نگاهدارنده مسافران غریب عرفانت. ای موسیقی بی کلام عشق. ای رود زلال روح من. ای خداوند شایسته خداوندی.
تو را به این شبهای عزیز ، تو را به زمزمه های عاشقانه من، تو را به نجوای عاشق با دل تنهایش، تو را به نام بزرگ مردی که در اين شبها نامش به خدا می ماند و شفایش به بزرگان دیگرت، تو را به آن لحظه ای که مرا خلق کردی.در من قرارده عشق علی را .
ای خدای بزرگ و یکتا تو خود از اسرار شبانه من از گریه های در بغز روییده من و از دل عاشق من آگاهی . بنده خوبی نبوده ام و جز گناه چیزی در چنته ندارم .
با دستان خالی و یک دنیا امیدواری به تو پناه آورده ام .
می گویند غیر ممکن است ...
از دست رفته ای دارم و چشم به راهم و اشک هایم بی اختیار سرازیر .
چشم به راهم و منتظر . دیگر راهی را بلد نیستم و دیگر امیدی برایم نمانده است .
مریضم و مریضی دارم . نه دوایی و نه درمانی . دست بر سر مانده ام و تنها .
حساب قرض مردم را مانده ام و از ترس آبرویم پنهان . مرا فرصتی باقی نیست .
اگر عشق من واقعی نبود که همانا من آن را واقعا باور داشته ام ولی دیگر او نیست ...
آه خدایا فرصتی نیست و راه چاره ای نمی دانم ...
می گویند غیر ممکن است .
آه خدایا من فقط تو را می شناسم و بس . مگذار آنچه را که عمری بر آن گذاشته ام را از دست بدهم . که معنی دوست داشتن را از تو آموخته ام ...
چشمانم را بی فروغ بر عشق از دست رفته ام مگذار . قبول دارم . همه را می پذیرم . دلم به عشق تو خوش و پشتم به وجود تو گرم است .
مگذار تا فردا صبح آبرویی برایم نمانده باشد که دستم سخت بسته است .
خدایا مریضم را تو درمان کن و مریضیم را تو شفا ساز .
خداوندا مزد دل شکسته ام را از تو می خواهم و نمیرم مگر آن را از تو بگیرم .
ای بخشاینده مهربان ...
ای تمام معنی هر چه زیبایی است. ای پدیداربه وجودت قسم.
ای خالق بوی خاک پس از باران. تو را دلها برای شنيدن صدايت می تپد .
خداوندا ما را به رحمتت مورد قضاوت قرار ده نه به عدالتت چرا که رسوای جهانیم ...
الهی آمین ...

+ نوشته شده در دوشنبه 9 مهر1386 23:41 توسط هومن |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

هفته چهارم آذر 1387

هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته دوم مرداد 1386



پیوندها

sina mst
اولین دوست و اولین طرف دار وبلاگم(باران)
سر زمين تنهايي هاي من اثر دختري دوست داشتني و مهربون(نينا)
باران عشق( ღ ღ·.¸هانیفر¸.· ღ ღ)
فصل عاشقي (طناز)
شيطونك ها(معصوم)
وبلاگ من (پر عكس جالب )
وبلاگ من (خبري و اطلاعاتي)
منو بارون(مونا)
دلتنگي هاي غزل
آيلين جون مهربون
عاشق تر از عشق
لحظه هاي بي كسيم


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS


http://www.hadikazemiweb.blogfa.com www.mahsasaeid.blogfa.com http://www.hadikazemiweb.blogfa.com